عدالت اجتماعی
بنابراين ، مشكل اصلى و نخستين آن منجى بزرگ انسان ، مشكل خداباورى يا انكار خدا نيست ، مشكل عبادت و پرستش نيست ، مشكل گرايشهاى انحرافى ماده پرستى و الحادى نيست(1). بلكه مشكل اصلى ، بيداد و ستم جهانسوز و عالمگير است كه بشريت را در كام خود فرو برده و در آتش خود سوزانده است ، و مذهب و عقيده و آرمان و آزادى و معيشت و همه چيز او را نابود ساخته است ، آتشى كه نخست و در ظاهر به خرمن زيست فيزيكى و زندگى اين دنيايى انسان در طول تاريخ فرو افتاده و آن را يكپارچه نابود كرده است ، و سپس بر اساس ارتباط حتمى و ضرورى ماديت و معنويت حيات معنوى و متافيزيكى او را نيز تباه ساخته است .
ايجاد عدالت ، اقدام اصلى و سرلوحه همه برنامه هاى امام منجى حضرت مهدى عليه السلام است ، چنانكه اين اصل از نخستين هدفها و اصلى ترين برنامه هاى همه پيامبران بوده است ، كه در گذشته تاريخ اجتماعات و مردمان را بدان را خواندند و در راه تحقق آن فداكاريهاى فراوان كردند مى توان گفت بيشترين درگير و مبارزه پيامبران بر سر اجراى عدالت بوده است ، و اصول شرايع آنان از آن جهت دچار موانع مى گشته و با كارشكنيهاى فراوان روبرو مى شده است كه ماهيتى ظلم ستيز و دادگرايانه داشته است . وگرنه صرف اعتقاد به اصول و مبانى دينى(2)
قرآن كريم اهداف اصلى دعوت داعيان الهى را چنين ترسيم كرده است :
((لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط(4)))
- همانا پيامبران را با نشانه هاى آشكارا برانگيختيم ، و با آنان كتاب و ميزان فرستاديم تا مردمان به قسط و دادگرى برخيزند (و همه چيز بر پايه داد و دادگرى باشد...)
هدفى اصلى قيام پيامبران - در روابط اجتماعى و انسانى - و ارسال كتابها و شرايع ، قيام مردم به قسط و برپادارى عدالت شمرده شده است .
در آيه ديگرى آمده است :
((ان الله ياءمر بالعدل و الاحسان و ايتاء ذى القربى و ينهى عن الفحشاء و المنكر و البغى يعظكم تذكرون(5).))
خدا به عدالت و نيكوكارى فرمان مى دهد، و به بخشيدن مال به خويشاوندان ، و از كارهاى پليد و ناپسند و ستمكارى نهى مى كند؛ او به شما پند مى دهد تا مگر پند پذيريد.
چنانكه در سخن امام صادق عليه السلام آمده است :
((ان قائمنا اذا قام اءتى الناس و كلهم يتاءول عليه كتاب الله ...(8) ))
... قائم ما كه قيام كند مردمان همه از كتاب خدا براى او دليل مى آورند و آيه هاى قرآن را تاءويل و توجيه مى كنند...(9)
بنابراين ، ((عدل )) رعايت دقيق حق و حقوق مردم است و برابرى همه مردم در برخوردارى از حقوق و منافع مشروع و معقول خويش ، چنانكه ((ظلم )) زير پا نهادن حق و حقوق ديگران است و نابرابرى و تبعيض در برخوردارى هر كس از سهم و حق خويش .
امام على بن ابيطالب عليه السلام فرموده است :
((العدل حياة الاحكام(14)))
- اجراى عدالت سبب زنده بودن و زنده ماندن (عمل شدن به ) احكام دين است .
امام صادق عليه السلام :
((...ان فى ولاية و الى العدل و ولاته ، احياء كل حق و كل عدل ، و امانة كل ظلم و جور و فساد فلذلك كان الساعى فى تقوية سلطانه ، و المعين له على و لايته ساعيا فى طاعة الله ، مقويا لدينه (1)...))
-... و معلوم است كه ولايت والى عادل و واليان او، مايه زنده شدن هر حق و عدالت و مردن هر ستم و جور و تباهى است . بنابراين هر كس در تقويت قدرت و سلطه او بكوشد، و در مديريت دستيار او باشد، در طاعت خدا كوشيده و به تقويت دين خدا پرداخته است ...
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله :
((...و جعل من صلب الحسين عليه السلام ائمة يقومون باءمرى ... التاسع منهم قائم اهل بيتى ، مهدى امتى اشبه الناس بى فى شمائله و اءقواله و اءفعاله ، يظهر بعد غيبة طويلة و حيرة مضلة فيعلن اءمر الله و يظهر دين الله ... فيملا الارض قسطا وعدلا كما ملئت جورا و ظلم(7).))
-... خداوند از فرزندان حسين امامانى قرار داده است كه امر (راه و روش و آيين ) مرا بر پا مى دارند. نهم آنان قائم خاندان من مهدى امتم مى باشد. او شبيه ترين مردمان است به من در سيما و گفتار و كردار. پس از غيبتى طولانى و سرگردانى و سر درگمى مردم ، ظاهر مى شود آنگاه امر (آيين ) خدا را آشكار مى سازد... پس زمين را از عدل و داد لبريز مى كند پس از آنكه از ستم و بيداد لبريز شده باشد.
امام على عليه السلام :
(( اءصبغ بن نباته : اءتيت اميرالمؤ منين عليه السلام فوجدته متفكرا ينكت فى الارض فقلت : يا اميرالمؤ منين مالى اراك متفكرا... فقال ... ولكن فكرت فى مولود يكون من ظهرى ... هو المهدى يملاها عدلا كما ملئت جورا و ظلما...(8)))
اصبغ بن نباته مى گويد:
نزد اميرمؤ منان عليه السلام رفتم ديدم در فكر فرو رفته است و (با انگشت ) بر زمين خط مى كشد. گفتم : اى اميرمؤ منان ! چه شده است كه در فكر فرو رفتيد؟... فرمود: در مولودى مى انديشم كه از نسل من است و او مهدى است كه زمين را از عدل و داد بيآكند پس از آنكه از ستم و بيداد آكنده باشد...
امام حسين عليه السلام :
((لو لم يبق من الدنيا الا يوم واحد لطول الله عزوجل ذلك اليوم ، حتى يخرج رجل من ولدى فيملاها عدلا و قسطا كما ملئت جورا و ظلما كذلك سمعت رسول الله يقول(9).))
- اگر از دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد، خداوند آن روز را دراز گرداند تا مردى از فرزندان من قيام كند، و زمين را از عدل و داد بيآكند، پس از آنكه از ستم و بيداد آكنده باشد. اين چنين از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدم .
امام باقر عليه السلام :
((محمد بن مسلم قال : ساءلت ابا جعفر عليه السلام القائم اذا قام باى سيرة يسير فى الناس ؟ فقال بسيرة ما سار به رسول الله صلى الله عليه و آله حتى يظهر الاسلام قلت : و ما كانت سيرة رسول الله صلى الله عليه و آله ؟ قال : ابطل ما كانت فى الجاهلية و استقبل الناس باعدل و كذلك القائم عليه السلام اذا قام بيطل ما كان فى الهدنة مما كان فى اءيدى الناس و يستقبل بهم العدل(10)))
محمد بن مسلم مى گويد:
از امام باقر عليه السلام پرسيدم درباره قائم كه هرگاه قيام كند چه روشى در پيش مى گيرد؟ امام فرمود: روش پيامبر را تا اسلام را حاكم سازد گفتم : روش پيامبر چه بود؟ گفت : آنچه در (نظامها و آيين ) جاهليت بود باطل كرد، و عدالت ميان مردمان حاكم ساخت . و چنين است قائم عليه السلام آنگاه كه قيام كند آنچه را (از راه و روشها ميان مردم ) در زمان قبل از ظهور رايج بوده است زير پا مى نهد و آيين دادگرى را بر پا مى دارد.
دعبل خزاعى مى گويد:
قصيده خود ر(12) در حضور امام ابوالحسن الرضا عليه السلام خواندم ، چون به اين ابيات رسيدم :
امامى از آل محمد صلى الله عليه و آله ، به يقين : خروج خواهد كرد او به تاءييد اسم اعظم الهى و بركات نصر آسمانى به پا مى خيزد.
او حق و باطل را از هم جدا مى كند و همه را بر شادخواريها و كينه توزيها كيفر مى دهد.
امام رضا عليه السلام بشدت گريست ، آنگاه فرمود: ((اى دعبل ! روح القدس به زبان تو سخن گفته است . آيا مى دانى اين امام چه كسى خواهد بود؟)) گفتم : نه (شخص او را نمى شناسم ) ليكن شنيده ام كه امامى از شما آل محمد صلى الله عليه و آله خروج مى كند و زمين را از عدل و داد پر مى كند. امام رضا عليه السلام فرمود: ((پس از من فرزندم محمد امام است پس از محمد فرزندش على امام است پس از على (هادى ) فرزندش حسن امام است و پس از حسن (عسكرى ) فرزندش حجت قائم خواهد بود. اوست كه در زمان غيبت چشم به راه اويند و در زمان ظهور همه مطيع او گردند او زمين را پر از قسط و عدل مى كند پس از آنكه پر از جور و ستم شده باشد...))
امام جواد عليه السلام :
(( عبدالعظيم الحسنى : قلت لمحمدبن على بن موسى عليه السلام : انى ارجو ان تكون القائم من اهل بيت محمد الذى يملا الارض قسطا و عدلا... فقال عليه السلام يا اباالقاسم ! ما منا الا و هو قائم بامر الله عزوجل ... ولكن القائم الذى يطهر الله عزوجل به الارض من اهل الكفر والجحود و يملاها عدلا و قسطا هو الذى تخفى على الناس ولادته و يغيب عنهم شخصه ...(13)))
- عبدالعظيم حسنى مى گويد: به امام جواد عليه السلام گفتم : اميد دارم كه شما قائم خاندان پيامبر باشى كه زمين را از عدل و داد آكنده مى كند... امام گفت : اى ابوالقاسم همه ما قائم به امر خداى بزرگيم ... ليكن آن قائمى كه خداوند به دست او زمين را از كافران و منكران پاك مى گرداند و سراسر گيتى را از عدالت سرشار مى سازد، كسى است كه تولد او از مردم پنهان خواهد بود و خود او از چشمها غايب ...
امام جواد عليه السلام در پاسخ به جناب عبدالعظيم حسنى فرمودند:
همه امامان قائم به امر الهى هستند، ليكن آن قائمى كه گسترنده عدل و برپا دارنده آيين دادگرى و براندازنده كفر و شرك و بيداد در سراسر جهان است امام موعود و غائب است ، كه در شرايط زمانى و مكانى ويژه اى به اين كار بزرگ و الهى دست مى يازد و اين خواسته همه پيامبران و نيكان را تحقق مى بخشد.
جناب حكيمه خاتون(14) اين سخن را چنين روايت مى كند:
آن امام بزرگ در لحظات نخستين پس از تولد دهان به سخن گشود و بسان پيامبران كه در آغاز كودكى توان سخن گفتن دارند به يكتايى خداوند ورسالت حضرت محمد صلى الله عليه و آله و امامت امام على عليه السلام ، و همه امامان گواهى داد سپس چنين فرمود:
((...اللهم انجز لى ما وعدتنى و اتمم لى امرى و ثبت و طاتى و املا الارض بى عدلا و قسط(15).))
- خداوندا! به آنچه به من وعده دادى وفا كن ، و امر (حكومت عدالت گستر جهانى ) مرا به كمال برسان ، و گامهاى مرا استوار بدار، و زمين را به دست من آكنده از عدل و داد ساز.
امام مهدى عليه السلام در جريان موفقيت كلى كه نصيبش مى گردد و سراسر دلها و آباديها را جذب خويش مى كند و با نيروهاى بالنده مردمى و توده هاى مظلوم انسانى بر همه طاغوتان و مستكبران و سلطه طلبان اعم از سياسى نظامى و اقتصادى پيروز مى گردد، صرف نظر از عوامل و نيروهاى معنوى فراوانى كه مددكار اوست و امدادهاى غيبى كه به يارى او مى شتابند و شايستگيهايى فزون از حد و وصف ناپذيرى كه براى رهبرى كل اجتماعات بشرى در خود دارد علاوه بر اينها همه تكيه بر سنتها و قوانين حاكم بر جهان و جامعه بشرى دارد و اينهاست كه او را پيروز مى سازد و قيام او را پوينده و راه و نهضت او را استوار مى دارد.
از اصول و سنتهاى تغييرناپذير الهى كه حاكم بر جهان و جامعه بشرى است اصل عدالت است(16)
((لن تجد لسنة الله تبديل(17) و در سنت خدا تغيير نخواهى يافت))
---------------------------------
(1) رنگ باختگى و ورشكستى برخى از مكاتب و ايدئولوژيهاى مادى ، در دوران پيش از ظهور نيز اين واقعيت را بيشتر تثبيت مى كند.
(2) اين چنين مبانى و اصولى كه در زندگى عينى انسان و حوزه فعاليتهاى فردى واجتماعى او اثرى نداشته باشد، آيين خدا و راه و روش رسولان الهى نيست .
(4) سوره حديد (57): 25.
(5) سوره نحل (16): 90
(8) ((بحار)) 52/362.
(9) اين موضوع در بخش پنجم : ((تصحيح انحرافهاى فكرى و توجيهى )) تبيين گشته است .
(14) الحياة 6/404.
(1) تحف العقول
(7) كمال الدين 1/257
(8) كمال الدين 1/289.
(9) كمال الدين 1/318.
(10) بحار 52/381. ((تهذيب )) 6/154.
(12) مقصود قصيده تائيه معروف است .
(13) كمال الدين 2/378
(14) تنها زنى از خاندان امامت - در دوران پنهانى و پوشيده داشتن اين ولادت از نااهلان كه هنگام زايمان حضرت نرگش خاتون مادر گرامى امام موعود عليه السلام داشته است .
(15) كمال الدين 2/428 بحار 51/13.
(16) در تعاليم والاى اسلام ، اين موضوع كاملا تبيين شده است : امام على عليه السلام در سخنى مى فرمايد: ((العدل اءساس به قوام العالم :عدل پايه ايست كه جهان بر آن استوار است ))((بحار)) 78 / 83؛ و در سخنى ديگر از سنتهاى حاكم بر جامعه انسانى پرده برداشته است . ((ما عمرت البلدان بمثل العدل : آباديها (و جامعه ها) به وسيله هيچ چيز مانند عدل آباد نگشت ))،((غررالحكم / 407)). عدالت تنها پايه و پايگاه و ابزار قدرت و عامل بقاى دولتها است . اين اصل نيز در كلام امام على عليه السلام بروشنى آمده است : ((اجعل العدل سيفك : عدالت را شمشير خود قرار ده ))، ((غررالحكم )) 67. براى توضيح بيشتر به كتاب ((الحياة )) جلد ششم و رساله فارسى : الحياة (گزارشى درباره جلد سوم تا ششم ) مراجعه شود.
(17) سوره احزاب (33): 62.
سلام . لطفا در نظرسنجی ها شرکت کنید .